ابن المقفع ( مترجم : منشي )
245
كليله و دمنه ( فارسي )
داري و خانه و فرزندان مرا بديدار خويش آراسته و شادمانه كني تا منزلت من در دوستي تو همگنان را مقرّر شود ، و اقربا و پيوستگان مرا مباهاتي و مفاخرتي حاصل آيد ، و طعامي كه ساخته آيد پيش تو آرند مگر بعضي از حقوق مكارم تو گزارده شود . بوزنه گفت : زينهار تا دل بدين معاني نگران نداري و جانب مرا با خويشتن بدين موالات و مؤاخات فضيلتي نشناسي ، كه اعتداد [ 1 ] من بمكارم تو زيادت است و احتياج من بو داد تو بيشتر ، چه من از عشيرت و ولايت و خدم و حشم دور افتادهام ، و ملك و ملك را نه به اختيار [ 2 ] پدرود كرده . هر چند ملك خرسندي ، به حمد اللّه و منّه ، ثابت تر است و معاشرت بي منازعت مهنّاتر . و اگر پيش ازين نسيم [ 3 ] اين راحت بدماغ من رسيده بودي و لذّت فراغت و حلاوت قناعت بكام من پيوسته بودي هرگز خويشتن بدان ملك بسيار تبعت اندك منفعت آلوده نگردانيدمي ، و سمت اين حيرت بر من [ 4 ] سخت نشدي كسي كه عزّت و عزلت نيافت هيچ نيافت * كسي كه روى قناعت نديد هيچ نديد و با اين همه اگر نه آنستي كه ايزد تعالى بمودّت و صحبت تو بر من منّتي تازه گردانيد و
--> [ 1 ] . ( 5 ) اعتداد فخر آوردن ، نازيدن ، سر بلندي . ص 124 س 13 ح نيز ديده شود . [ 2 ] . ( 7 ) نه به اختيار بر طبق نسخ و 2 و و و نافذ و بايسنغري است ؛ در اساس و چلبي و 1 : به اختيار ؛ باقي نسخ كلمه را ، و بعضي حتّى جمله را ندارند . در متن عربي : شريدا طريدا . [ 3 ] . ( 8 ) نسيم بوى ، بوى خوش . ازرقي گويد ( ديوان ، چاپ دانشگاه ص 62 ) : غرض ز مشك نسيم است ، رنگ نيست غرض * تو رنگ آن چكني ؟ زان بسنده كن به نسيم و مختاري غزنوي گويد ( ديوان ، چاپ همائي ص 559 ) : ياسمن باد را سپرد نسيم * كه : بدان مفخر كبار سپار و خواجه حافظ فرمايد ( ديوان ، چاپ قزويني غزل 23 و 66 به ترتيب ) : خيال روى تو در هر طريق همره ماست * نسيم موى تو پيوند جان آگه ماست در آن زمين كه نسيمي وزد ز طرّهء دوست * چه جاى دم زدن نافههاى تاتاري است ؟ نيز 46 / 5 ح و 123 / 8 و 135 / 4 و 163 / 3 ديده شود . [ 4 ] . ( 10 ) سمت اين حيرت بر من در اساس و نق و 1 و چنين است ؛ 2 : سمت آن تشويش بر من ؛ چلبي : سمت آن سرزنش بر من ؛ نافذ و : سمت آن بسريش بر من ؛ 3 و بايسنغري : سمت اين حيرت بر من بسريش ؛ : سمت اين حيرت بر من بسريش و مسمار ؛ مج عبارت را ندارد .